تبليغاتX
مطالب آموزشی برای بهبود کیفیت زندگی

takmizban

تک میزبان

takmizban

http://takmizban.blogfa.com

مطالب آموزشی برای بهبود کیفیت زندگی

مطالب آموزشی برای بهبود کیفیت زندگی

مطالب آموزشی برای بهبود کیفیت زندگی

آدمک آخر دنیاست ! بخند!
آدمک مرگ همین جاست ! بخند!
آن خدایی که بزرگش خواندی.....
به خدا مثله تو تنهاست! بخند!
دست خطی که تو را عاشق کرد
شو خی کاغذی ماست بخند!
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست! بخند!
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست ! بخند!
راستی انچه به یادت دادیم
پر زدن نیست که در جاست! بخند!
آدمک خر نشوی گریه کنی
کلِ دنیا سراب است بخند
آدمک نغمه آغاز نخوان
به خدا آخر دنیاست !
بخنـــــــــــــــــــــــــــــــــــد!


هدف این وبلاگ زندگی شاد و آرامش بخش برای شماست

مطالب آموزشی برای بهبود کیفیت زندگی

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " مطالب آموزشی برای بهبود کیفیت زندگی " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
آرشیو تماس با ما


عوض خواهم شد

عوض خواهم شد

 هر روز مثل روز قبل، روزمون رو شروع می کنیم. مثل روز های قبل، روزها و شب ها، هفته ها و ماه ها میگذره و ما مثل همیشه یک روز مثل روز های قبل رو شروع کردیم.

همه ی ما از اوضاع، از زندگی، از زمین و زمان گله می کنیم. از هر حرف کوچیکی، ناراحت می شیم. با هر مسئله ی پیش پا افتاده ای، دست از کار می کشیم.

به همه گیر می دیم و از همه ایراد می گیریم. که چرا فلانی اون کارو کرد؟ چرا اون فلان حرف رو زد؟ برای چی باید این کارو بکنم؟ چرا اون از من نخواد ؟ به من چه ربطی داره؟ اون اول باید شروع کنه! و ...

در هر حال ما به هر نحوی که می تونیم مسائل رو از سر خودمون باز می کنیم، جوری رفتار می کنیم که انگار نه انگار که ما هم داریم این جا زندگی می کنیم، ما هم عضوی از بشریت، جامعه و خانواده هستیم، یکی خبر نداشته باشه خیال میکنه ما فرستاده هستیم !

بعضی از ما یک مقدار پیشرفت کردیم. قبول داریم که اوضاع بدی هستش، زندگی ها سخت شده و ...

و تمام سعی مون رو می کنیم، بی نهایت فکر می کنیم، که چه طور می شه این وضع رو تغییر داد؟ از چه راهی می تونیم فکر مردم رو عوض کنیم، تا بشه بهتر زندگی کرد، تا بتونیم خوب زندگی کنیم.

به سختی می تونیم کسی رو پیدا کنیم که قبول داشته باشه داره اشتباه می کنه!

دست به چه کارهای که نمی زنیم، تا اوضاع رو بهتر کنیم. ولی حتی یک بار هم تلاش نکردیم که خودمون رو تغییر بدیم.

تا حالا فکر نکردیم که اگر من خوب باشم، دیگران هم با من خوب خواهند بود. اگر من تلاش کنم، دیگران هم در کنار من تلاش خواهند کرد. اگر من کمک کنم، دیگران هم کمک می کنند.

ما انسان ها توقع داریم دیگران برای ما تغییر کنند. انتظار داریم که بقیه با ما اونطوری باشند که ما می خواهیم.

ولی خودمون اونجوری که اونا می خواهند نیستیم.

متأسفانه خیلی از ماها حتی قبول نداریم که ما داریم اشتباه می کنیم. ما هیچ علاقه ای برای تغییر کردن نداریم.

و تا آخر زندگیمون، هر روز مثل روز های قبل، یک روز دیگه رو شروع می کنیم، یک روز که هیچ برتریی نسبت به روز قبل نداره.

با این اوضاع مطمئن هستم هیچ وقت روزی پر از زیبایی رو نخواهم داشت. چون همیشه خواستیم که خوبی ها به طرف ما بیاد، ولی ما حتی یک قدم هم به سمت اون ها بر نداشتیم.

برای داشتن یک زندگی زیبا، باید به خودمون قول بدیم که همین الان "عوض خواهم شد" .

 

تک میزبان پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387  نظر بدهید!

پایَم، تا آخرش

پایَم، تا آخرش
راه میفتم، تا آخرش هم می مونم، عمراً هم کم بیارم.
می دونیم که باید بریم، اینو هم می دونیم که باید محکم و استوار قدم برداریم، یک شروع خوب داشته باشیم. اما وقتی توی مسیر افتادیم اون موقع معلوم می شه کی بند کفشش رو محکم بسته بود. کسانی که وسط راه کم میارن، اون هایی بودن که کفش خوبی انتخاب نکردن، یا این که پاشون رو محکم توی کفششون نزاشتن.
توی جاده ای که قراره توش راه بریم بی نهایت مانع هست، تا چشم کار می کنه پستی و بلندی دیده می شه، اصلاً مسیر همواری نداره، ما که قرار نیست تا آخر عمرمون راحت و بی دقدقه، با آرامش کامل حرکت کنیم. این جور مسیری توی زندگی هیچ کس در هیچ زمانی دیده نشده. موفق ترین آدم ها کسانی بودند که مسیرهای سخت تری رو پشت سر گذاشتند. کسانی بودند که وقتی توی سرازیری افتادند سرعتشون رو خیلی زیاد نکردند، وقتی به سربالایی رسیدند، در جا نزدند، مسیرشون رو ادامه دادند. سنگینی بار زانوهاشون رو خم نکرد. طولانی بودن مسیر همتشون رو از بین نبرد. بلند بودن قله ها مأیوسشون نکرد. هر قدمشون از قدم قبلیشون محکم تر بود.
چاله چوله های زندگی فقط زیر پای کسی میان که دنبال به دست اوردن بهترین ها هستند. کسی که راحت طلب باشه که اصلاً دنبال چیزی نمیره! اولین چیزی که به دست میاره، سر جاش میشینه و دیگه نمیره. برای کسی که بخواد تا آخر مسیر رو بره، فرقی نمی کنه که توی سواحل هاوایی قدم بزنه، یا جاده ی وسط جنگل آمازون، یا صحرای بزرگ آفریقا، یا وسط دریاچه ی نمک. چون در هر حال تا آخرش رو میره. چون برای خودش ارزش قائله، برای هدفش، برای زندگیش، برای آیندش، برای اون حدف حد نداره، مرز و سد نداره.
انصافاً نامردیه که به خاطر یدونه تیغ که رفت توی پای ما، بیخیال راه بشیم. اگه قرار بود اینجوری باشه که الان ما برق نداشتیم، ما الان پرواز نمی کردیم، تلفن نداشتیم، و ... . همین انقلاب خودمون؛ اگر قرار بود به خاطر چند بار شکست خوردن، به خاطر مهمات کم، به خاطر نبود آذوغه، به خاطر نبود امکانات، به خاطر سختیه راه، قوی تر بودن دشمن، بیخیال جنگ بشیم که الان ما کشوری نداشتیم.
درسته که مهمه ما شروع کنیم، ما راه بیفتیم، اون هم با یک کفش محکم، اما این کافی نیست. باید پایه باشیم، تا آخرش.

تک میزبان چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  نظر بدهید!

دنيايي كه من ساختم.....

دنیایی که من ساختم! 

زیباست که به دیگران کمک کنیم، دست مردم رو بگیریم و با اون ها هم دردی کنیم.

کم این کارو نمی کنیم. هر کدوم از ما به نوعی خودمون رو موظف می دونیم که در حد توان به مردم کمک کنیم. تا حدی پیش می ریم که این کمک رو وظیفه ی خودمون می دونیم. هر کدوم از ما برامون پیش اومده که بخواهیم زندگی کسی رو عوض کنیم.

این کمک و هم یاری نشأت گرفته از عشق به مردم و دوست داشتن اون هاست. وقتی کسی رو دوست داریم تا جایی که بتونیم کمکش می کنیم. حتی بیشتر از توان خودمون! بعضی وقت ها پیش می یاد که ما به همه کمک می کنیم، حتی اون هایی که نمی شناسیم. ولی معمولاً به کسایی که می شناسیم و خیلی دوستشون داریم بیشتر کمک می کنیم.

جای تعجبه که ما سعی می کنیم درد مردم رو بفهمیم تا حلش کنیم، ولی ...

 قدمی برای خودمون بر نمی داریم! نمی دونیم دردمون چیه، چه چیزی می خوایم، چه کاری باید انجام بدیم، چه کاری به نفع ماست و ...

خواسته یا ناخواسته توجیه مون هم اینه که ما که داریم زندگی می کنیم، درسمون رو می خونیم، کار خوبی هم داریم، حقوقمون هم مناسبه و از این جور حرف ها.

ولی آیا هم این کافیه؟ ما نیازی نداریم؟ اهدافی نداریم؟ ما آرزوها، خواسته ها، انتظارات و ... نداریم؟

چرا این سوالات رو از خودمون نمی پرسیم که:

آیا من خوشحال هستم؟ آیا من از زندگیم راضی هستم؟ از چه چیز زندگیم ناراحتم؟ از چه چیز خودم ناراحتم؟ می خوام چی داشته باشم؟ برای رسیدن به هدفم حاضرم چی کار کنم؟ چی بدم؟ نقاط قوت من چی هستن؟ چه استعدادهایی دارم؟ آیا من برای دیگران دوست خوبی هستم؟ آیا من آدم خوبی هستم؟ من آدم موفقی هستم؟ اصلاً من چرا زنده هستم؟ چرا من باید زندگی کنم؟ و سوالاتی از این قبیل.

ما به افرادی که دوستشون داریم کمک می کنیم ولی به خودمون کمک نمی کنیم؟ مگه خودمون رو دوست نداریم؟ نمی خواییم موفق بشیم؟

چرا باید صبح بیدار بشیم، مدرسه، دانشگاه یا محل کار بریم، شب برگردیم، بخوابیم، و فردا باز همون کار رو تکرار کنیم؟ پس کِی وقتش می شه ببینیم چی دوست داریم؟ چی می خوایم؟

با پرسیدن این سوال ها از خودمون، خواهیم فهمید که ما چی هستیم، چی می خوایم، و قراره به چی برسیم.

ما توانایی ها و استعدادهایی داریم که بعضی وقت ها تا آخر عمر طرفشون نخواهیم رفت! چون ما خودمون رو نشناختیم، ما برای کمک به خودمون قدم بر نداشتیم، ما نخواستیم بفهمیم که چی داریم و چی می خوایم، ما از خودمون نپرسیدیم که چه هدفی داریم؛ و این بزرگترین ظلم در حق خودمونه که از استعدادهایی که داریم استفاده نکنیم.

ما برای زندگیه بهتر تلاش می کنیم. وقتی ما از خودمون، از استعداهامون و از توانایی هامون بهتر استفاده نکنیم، چه طور زندگیمون بهتر میشه؟

زمانی از زندگیمون لذت میبرم که باور داشته باشیم، دنیایی که من ساختم عالیه!

 

تک میزبان چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  نظر بدهید!

بعد از این که خواستم ...

بعد از این که خواستم ...

 

قراره صبح زود بیدار بشیم، اما نمی شه !

قراره یک کاری رو انجام بدیم، اما نمی شه!

قراره جایی بریم، اما نمی شه!

می پرسن چرا ؟

جواب می دیم حسش نبود. حوصله نداشتم. انگیزه نداشتم. محرک می خوام.

یکی رو می خوام که من رو هل بده تا راه بیوفتم.

یک رو می خوام که به من امید بده، انگیزه ی حرکت بده.

دنبال یک اتفاق یا یک جور زمینه می گردم که بتونم شروع کنم.

اصلاً آقاجان من نمی تونم! خوب نمیشه می گی چی کار کنم؟ توان انجام این کار رو ندارم.

.

.

.

ما بدون در نظر گرفتن این که چی هستیم و چی داریم می گیم نمی تونیم.

اگر باور داشته باشیم که ما تنها کسی هستیم که می تونیم به خودمون کمک کنیم؛ اون وقت از کسی انتظار کمک نخواهیم داشت. از کسی نمی خواهیم که به ما انگیزه ی حرکت بده.

باید دست از بهانه تراشی و تمبلی برداشت.

دیگه لازم نیست دنبال کسی باشیم که مارو هل بده.

اون هایی که به جایی رسیدن کسی رو برای هل دادنشون نداشتن. اون ها خودشون تلاش کردن. خودشون سعی کردن که بتونن کاری رو که می خواهند انجام بدهند.

خیلی از کارهای سخت و بزرگ اول غیر ممکن به نظر می رسیدند.

اما کسایی که اون کارها رو انجام دادن، تنها کاری که کردند این بود که خواستند.

ما فقط کافیه که که بخواهیم. اون وقته که دیگه نه انگیزه ای لازم داریم، نه محرکی  و نه هل دادنی!

اگر بخواهیم که کاری رو انجام بدیم، پس می تونیم انجام بدیم.

همت کنیم و شروع کنیم و باور داشته باشیم که " بعد از این که خواستم ... " می تونیم و نتیجه ی دل خواهمون رو به دست میاریم.

 

تک میزبان چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  نظر بدهید!

آیا تقصیر من بود؟؟؟؟

آیا تقصیر من بود؟
وقتی با کسی برای اولین بار صحبت می کنیم، اگر توی همون اولین بار به ما بگه " چه بینی بزرگی داری" یا بگه " خیلی بد تیپی " ؛ چه حسی پیدا می کنیم؟
بدون تردید رابطه ی ما با اون شخص خراب میشه. در واقع دیگه ازش خوشمون نمیاد.
برای این که رابطه ی ما با کسی خراب نشه، ما سعی می کنیم که خودمون هم به کسی چنین حرف هایی نزنیم و به جاش نکات قوت و مثبت اون شخص رو بگیم. خودمون هم دوست داریم نکات مثبت زندگی مون، کارهامون و شخصیتمون گفته بشه.
ما گاهاً خودمون هم به خودمون این نکات رو می گیم. تعریف می کنیم، یا برعکس عیبی رو می گیم.
برای مثال خیلی پیش اومده که به خودمون می گیم " من خیلی تنبلم " ، "من از عهده ی هیچ کاری بر نمیام" و ...
ما عوارض این جمله ها رو در نظر نمی گیریم. مگه ما مثل بقیه ی انسان ها یک انسان نیستیم؟ چه طور وقتی به کسی می گیم طرف ناراحت میشه، ولی به خودمون بگیم عیبی نداره!
وقتی به کسی می گیم که تو بد هستی! خیلی ناراحت میشه، اخم میکنه، حتی ممکن هست قهر کنه.
چه طور از خودمون انتظار داریم که ناراحت نشیم، بد نشیم، قهر نکنیم؟
ما به کسی اجازه نمیدیم که عیب یا ضعف مارو بگه، پس چطور اجازه میدیم که از خودمون بد بگیم؟
چرا اجازه میدیم خودمون رو ناراحت کنیم؟ کودک درونمون رو اذیت کنیم، شخصیتش رو خرد کنیم و سدی برای پیشرفتش باشیم؟ این ظلم در حق خودمون نیست؟
چرا به جای عیب گیری، از خودمون تعریف نکنیم؟ چی میشه یه بار بگیم " من آدم شادی هستم "
آیا فقط باید ارتباطمون رو با دیگران خوب کنیم؟ فقط با دیگران باید خوب صحبت کنیم؟ که مثلاً از دست ما ناراحت نشن؟ فقط دیگران حق دارن که از ما روی خوش ببین؟
کی گفته که نباید به خودمون دل خوشی بدیم؟ کی گفته نمی شه خودمون رو شاد کنیم؟
ما برای پیشرفت، برای رشد و موفقیت نیاز داریم که خودمون رو دوست داشته باشیم. به خودمون امیدوار باشیم و امید بدیم. خودمون رو زیبا ببینیم و زیبا فکر کنیم.
وقتی کسی از دست ما ناراحت میشه، اون شخص تقصیری نداره، مشکل از ما بوده، ما حرف خوبی نزدیم.
پس وقتی که ناراحت شدیم از خودمون بپرسیم که آیا تقصیر من بود؟

تک میزبان دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387  نظر بدهید!

چگونه مورد توجه افراد قرار بگيريم

چگونه مورد توجه افراد قرار بگيريم

بسیاری از ما نگران هستیم تحقیر شویم یا مورد بی‌اعتنایی دیگران قرار بگیریم و به همین دلیل همیشه سعی خواهیم کرد در برخورد با اشخاص و حتی در مواقع ضروری و گرفتاری، رفتاری مثبت از خود نشان دهیم با این طرز برخورد اشخاص طرف صحبت ما احساس بهتری پیدا می‌کنند. اگر شما در بین دوستانتان کسی را دارید که وی نیز دوستان زیادی دارد هر جا که بروید، پیش‌بینی دیدن چهره‌ای آشنا کاملا طبیعی است. فراموش نکنید ما در عصری زندگی می‌کنیم که ارتباطات تاثیر زیادی دارند و داشتن نفوذ در میان مردم به ما کمک زیادی خواهد کرد.اکثر ما اگر بدانیم مورد علاقه و توجه دیگران هستیم می‌توانیم ناراحتی‌ها و فشارهای زیادی را تحمل کنیم.  در برخورد مناسب به طرف مقابل خود می‌گویید با آن که از کار یا سخن شما دلگیر هستم اما به شما احترام می‌گذارم. در زیر چند نمونه از روش‌های داشتن برخوردهای مناسب را بخوانید:
1- اغلب مردم دوست دارند بر کارشان ارج گذاشته شود. بیشترین اضطراب افراد از این است که تحقیر شوند و مورد قبول واقع نشوند یا درباره آنها داوری شود.
2- طرف صحبت خود را مطمئن کنید علیرغم این که از دست او عصبانی یا با او موافق نیستید، احترامش را حفظ خواهید کرد.
3- بگذارید مخاطب صحبت شما بداند می‌خواهید مسئله موجود را به شکل رضایت‌بخشی حل کنید.
4- از شخصیت کسی انتقاد نکنید، انتقاد شخصی با انتقاد از کار و رفتار متفاوت است.
5- مهارت‌های گوش دادن و ابراز وجود کردن در نهایت روشن هستند. ارتباط واقعی ناشی از روح احترام برای خود و برای طرف مقابل شماست. اگر هدف شما این است که حق به جانب بودن خود را ثابت کنید و اگر می‌خواهید آنها را مقصر بدانید هر شیوه ارتباطی بی‌تاثیر می‌شود. اما اگر هدف شما حل مسئله است و می‌خواهید با طرز فکر و احساس طرف مقابل خود آشنا شوید این روش‌ها در حکم ابراز مطمئن هستند که می‌توانید از آنها استفاده کنید.
در برخورد با افراد تکنیک‌های بسیاری وجود دارد که رعایت آنها شما را در برقراری ارتباط با دیگران کمک خواهد کرد.
الف – لبخند زدن: وقتی کسی با روی خوب و خوش همراه با تبسم با فرد دیگری به صحبت می‌پردازد در حقیقت او با این طرز رفتار خویش می‌خواهد به طرف مقابل بفهماند مایل است با او رابطه برقرار کند.
ب – برخورد خوش: زمانی که در برخورد با دیگران رفتار شما رسمی و دور از نشانه‌های دوستی است به طور حتم نباید انتظار داشته باشید، طرف مقابل به دوستی با شما تمایلی داشته باشد. در برخورد با دیگران گشاده‌رو باشید.
ج – رفتار دوستانه: با رفتار خوب خود به طرف صحبت خویش عملا نشان دهید که به دوستی او علاقه‌مندید و برای او و برای گفته‌هایش احترام بسیاری قائل هستید.

تک میزبان یکشنبه بیستم بهمن 1387  نظر بدهید!

از آسمان طلا می بارد....

مثل بقیه ی روزها می دونیم که امروز هم رفتن سر کار بدون نتیجه است. فایده ای نداره بریم مدرسه! دانشگاه به درد ما نمیخوره! ما می دونیم ولی باز هم صبح از خواب بیدار میشیم و فکر می کنیم که بیدار شدیم. ولی تازه اول خوابمون شروع شده. خوابی که چشم مارو به واقعیت ها بسته.

ما تلاش می کنیم، زحمت می کشیم، و آخر شب می خوابیم با این اطمینان که ما به هیچ چیز نرسیدیم.

سال هاست که یاد گرفتیم که بیداری مال قهرمان هاست، موفقیت مال نابغه هاست.

این قدر این جملات رو که من نمیتونم و از من دیگه گذشته و این کار مال آدم حسابی هاست و پولم کجا بود رو گفتیم که شدیم یک آدم نا موفق. همه ی رفتارهامون، همه هدف هامون و همه ی برنامه ریزی هامون رو بر پایه ی این جمله ها انجام می دهیم.

بدون هیچ انگیزه ای کار می کنیم، درس می خونیم، زندگی می کنیم و دایم با خودمون تکرار می کنیم که شانس ما اینه دیگه! ما هم اینجوری باید زندگی کنیم. قافل از اینکه داریم زندگی مون رو  خراب می کنیم. شبانه روز این جمله های منفی رو میگیمو بهشون اعتقاد راسخ داریم؛ که ما این کاره نیستیم!

باور کردنش سخته، ولی تمام مشکلات یا مسایل ما از هم این جملات شروع میشن. جملاتی که اگر چه به ظاهر کار خاصی انجام نمیدن؛ ولی روی مغز و ضمير نا خود آگاه ما تأثیر می گذارند. عباراتی که رفتار ما، افکار ما و عمل ما رو تحت تأثیر قرار می دهند.

کاری می کنند که ما به یک خواب عمیق فرو بریم و هیچ وقت بیدار نشیم، بیدا نشیم و نبینیم که چه کارهای بزرگی میشه انجام داد. که به چه موفقیت هایی می شه رسید. بیدارمون کنه که ببینیم کسایی که موفق شدن، اونایی که ثروتمند شدن، افرادی که به بالاترین درجات علمی و معنوی رسیدن مثل ما آدم معمولی بودن!

کاش یکی مارو از این خواب بیدار کنه!

تاجری بود که هر زمانی از اون می پرسیدن اوضاع بازار چطوره؟ جواب میداد: انگار از آسمون طلا می باره! حتی وقتی که تمام بازار ورشکسته شده بود.

باید ابرهای سیاه منفی بافی رو کنار بزنیم تا مسیری باز بشه برای رحمت الهی!

ما باید باور کنیم که هر آن چه از خدا بخواهیم، خداوند به ما می ده!

باید باور داشته باشیم و همیشه تکرار کنیم، که از آسمان من طلا می بارد!

تک میزبان یکشنبه بیستم بهمن 1387  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
عوض خواهم شد
پایَم، تا آخرش
دنيايي كه من ساختم.....
بعد از این که خواستم ...
آیا تقصیر من بود؟؟؟؟
چگونه مورد توجه افراد قرار بگيريم
از آسمان طلا می بارد....
طرز تهیه ی موفقیت!!!!!
شیوه های خوب زیستن
به زودی.....
درباره وب
آدمک آخر دنیاست ! بخند!
آدمک مرگ همین جاست ! بخند!
آن خدایی که بزرگش خواندی.....
به خدا مثله تو تنهاست! بخند!
دست خطی که تو را عاشق کرد
شو خی کاغذی ماست بخند!
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست! بخند!
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست ! بخند!
راستی انچه به یادت دادیم
پر زدن نیست که در جاست! بخند!
آدمک خر نشوی گریه کنی
کلِ دنیا سراب است بخند
آدمک نغمه آغاز نخوان
به خدا آخر دنیاست !
بخنـــــــــــــــــــــــــــــــــــد!



محصولات برتر


لینک دوستان

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ